
انتظار
این روزها که میگذرد هر روز
احساس میکنم که کسی در باد
فریاد میزند
احساس میکنم که مرا
از عمق جادههای مه آلود
یک آشنای دور صدا میزند
آهنگ آشنای صدای او
مثل عبور نور
مثل عبور نوروز
مثل صدای آمدن روز است
آن روز ناگزیر که میآید
روزی که آسمان
در حسرت ستاره نباشد
روزی که آرزوی چنین روزی
محتاج استعاره نباشد
ای روز آفتابی
ای مثل چشمهای خدا آبی
ای روزِ آمدن
ای مثل روز، آمدنت روشن
این روزها که میگذرد هر روز
در انتظار آمدنت هستم
اما با من بگو
که آیا من نیز
در روزگار آمدنت هستم؟
قیصر امین پور
چادر
چادر زن برهوس غالب شود عزت زن را زحق طالب شود
چادر زن کیمیای غیرت است چون نشان غیرت ملیت است
از برون شرح درونی می دهد خشم دشمن را فزونی می دهد
صرفه دارد بهر زن در اقتصاد صرفه اش باشد عیان از صد جهات
بر سر زن هست مانند سپر حافظ زن هست هنگام خطر
غنچه ای تا هست پنهان در حجاب می کند از او خزان هم اجتناب
تا نقابش باز از سر می شود با نسیمی زود پرپر می شود
حفظ چادر هست شرین تر زجان بهر ایرانی زعهد باستان
حفظ چادر بهر زنها جوشن است تیرجانسوزی به چشم دشمن است
حبل عصمت را بود چادر کره پوشش اندامن را باشد زره
حفظ چادر مایه وارستگی است جسم زن را حافظ برجستگی است
زن بود گل، چادرش خار بدان حافظش باشد زچشم این و آن
هرچه زن را برتری باشد حجاب حرکتش دارند برتر شیح و شاب
حفظ استقلال زن در چادر است کوکب اقبال زن در چادر است
خصم پندارد که با فرهنگ خویش می کند تحمیل بر زن ننگ خویش
غافل از آنکه زنان ما گلند برمقام حفظ عصمت سنبلند
ای شنیــدم که شبی بر سر مد دختــری بـــا پـــدرش بود به جنگ
پـدر از روی نصیحـت مـی گفت کـــه مـکـن پیـــروی از راه فرنــگ
مــرو از خــانـه بـرون بـی چادر بــرتــن خویـش مــکن دامــن تنگ
ای بسا گـرگ که در جامه میش بهـــر صیــد تــو نـــوازد آهنـــگ
نکننــد ایــن دغــلان از دغلی بهــر اغفـــال تــو یـک لحظه درنگ
دختــر از روی تعــرض گفتش آنچــه تــو گویـی بـود جمله جفنگ
بـا خــاموش دگـر یــاوه مــگو کــه تــو پیـــری و بــری از فرهنگ
مــدتی شــد سپری زن جریان تا که یک شب پسری گوش به زنگ
بــا سخنـهای زیبنـدهٔ عشــق بــا بیــانــات دل انگیــز و قشنـگ
همچو آهو به سخن رامش کرد از ره حیلــه چـــو روبـــاه زرنـــگ
گــوهر عفـت او را زد و بــرد کـــرد دامـــان وی آلــوده بـه ننگ
همچنانی که به خود می بالیـد زیرلـــب زمـــزمــه کـرد این آهنگ
صید با پای خود افتاد بـه دام مــرغ با میــل خــود افتـاد به چنگ
خواهرم انسانیت اینگونه نیست شخصیت هم زیباییه در گونه نیست
خواهرم این بد حجابی خاری است شخصیت هم نیست بیماری است
خواهرم این بد حجابی ترکش است با حجاب دیده در آرامش است
خواهرم این عشوه و نازو ریا ای دریغ از عفت و یک جو حیا
نازو عشوه جلوه ای حیوانی است قلب مولا خون از این نادانی است
قلب مولا درد ناک گردیده است بد حجابی ریشه کن گردیده است ؟
از شهیدان یادی آیا مانده است؟ یا که عکس و چفیه بر جا مانده است!